روميلا تاپار ( مترجم : همايون صنعتى زاده )

21

تاريخ هند ( فارسى )

دوره دودمان‌هاى سلطنتى تازه‌اى را پى انداختند . همه درصدد جمع‌آورى طرفداران و پيروان جوان زير پرچم خود بودند . ترقى و جاه و جلال مانند تنزل و بدنامى و رسوايى با سرعت به دست مىآمد . اين واقعيت اجتماعى معنايش اين مىشد كه هند انباشته بود از مردان بااستعداد و جوياى نام و مقام كه حاضر بودند از هرگونه فرصتى استفاده كرده و به جمع طرفداران اميرى قابل و سلطانى قدرتمند بپيوندند . البته اين وضع در ميان هندىها صادق نبود . بزرگان و پيشوايان هندى سرگرم حفظ آنچه براى آنان باقى مانده بود بودند تا آنچه را از دست داده بودند پس بگيرند . بنابراين فرصت ماجراجويى نداشتند . در درون كيش و فرهنگ هندويى هم فعاليت فرهنگى وجود داشت و هم تحرك اجتماعى . اما در هر دو اين زمينه‌ها سعى عمده كنار آمدن با اسلام بود كه با ارزش‌ها و انديشه‌هاى بيگانه و نامانوس خود در درون جامعهء هندى جاى باز كرده بود . جامعهء هندى در موضع تدافعى قرار داشت و براى فعاليت‌ها و اقدامات وسيع سازنده و نوين آمادگى نداشت . سردار مغولى يا تركى كه بابر نام داشت در سال 1517 ميلادى قدم به ميان اين صحنه گذاشت . خود او يكى از ماجراجويان آن عصر بود . اما نه ماجراجويى كه بخواهد از هيچ شروع كند . قصد داشت آنچه را در يك سو از دست داده بود در جهت ديگر به دست آورد . سلسله‌اى را كه بابر پىافكند ، مغولى ، لقب داده‌اند امّا واقعيت اين است كه او ترك‌نژاد و ترك‌زبان بود . در جذر و مد ناشى از جنگ‌هاى قبيله‌اى آسياى مركزى نژاد ترك‌ها و مغول‌ها با يكديگر درآميخته بودند . مغول‌هايى كه با وجود داشتن خون مغولى لااقل ظاهرا بيشتر ترك مىنمودند تا مغول . بابر نسل پنجم از پشت تيمور لنگ بود . چون از شاخهء جوان‌تر خانواده بود سرزمينى كه پدر بابر فرمانروايى آن را داشت ، امارات كوچك فرغانه « 1 » در ناحيهء بدخشان « 2 » بود . بابر در سن

--> ( 1 ) . Farghang ( 2 ) . Badakshan